نقاشی پاسخ به نیاز رهایی از روزمرگی و یافتن دریچه ای به زندگی بود که از آن منظر نگاه کردن،درک و خلق کردن مفهمومی دوباره به چیزهایی میداد که ملال انگیز،تکراری و گاه ترسناک شده بودند.حالا دیگر انسانهای اطرافم ،پیچیدگیهای رفتاریشان و البته تجربه های متفاوت من از زندگی سوژه های اصلی کارهایم هستند. سوژه هایی که به من این فرصت را میدهند که از درون آنها به خودم بنگرم

محسن حسینمردی

  • به هنگام دیدن اثر هنری نسبت به اینکه تا چه حد تجربه  تکنیکی نقاش درک میشود، میزان پختگی یا ناپختگی اثر هنری جلب توجه میکند، که البته گاهی ناپختگی اثر هنری هم میتواند مهم باشد. به هرحال میزان تجربه  نقاشی و توجه او به مسائل تجربی کارش امری است که میزان اهمیتی را که او به کارش داده مشخص میکند. این درست است که دیدن اثر هنری نیاز به ادراک و شناخت در عرصه  هنر دارد اما این خود همه چیز نیست بلکه ابعاد دیگری هم هست که غالبا از نظرها دور میماند. آنچه در آثار محسن حسینمردی جلب توجه میکند تجربه تکنیکی ارزشمندی است که نقاش داراست. او حس قدرتمندی را که نگاه تک تک پرتره هایش خلق کرده مدیون جربه  تکنیکی بالایی  است که در دوران نقاشی کردن خود به دست آورده. هر نقاش باتجربه ای خوب میداند که خلق اثر هنری دارای پروسه ای است که مراحل گوناگونی را شامل میشود، از نظام تاریکروشن گرفته تا انتظام و هارمونی رنگها و... اما در این میان انگار گفتوگویی میان نقاش و اثرش شکل میگیرد که گاهی باعث شلوغی و ازدحام فرمها و رنگها میشود در این هنگام نقاش متوجه ازدست رفتن رشته  بصری اثرش میشود و با ذکاوت خویش درصدد تخریب یا ساده سازی سطوح کارش برمیآید. درنتیجه به فضای جدیدی دست پیدا میکند که زیبایی خاصی را به اثرش بخشیده بنابراین اثرش را به همان شکل باقی میگذارد تا این تجربه ی ارزشمند را برای خود و بیننده  حفظ کند. حسینمردی در این مرحله از کار به سراغ سطوحی میرود که روند ساده کردن کار را انجام میدهند و این کار او نهتنها منجر به سادهشدن در جهت مثبت میشود، بلکه فضاهای جدیدی را ایجاد میکند که برای ایجاد آنها ناگریز از همین روش بوده. در آثار حسینمردی روند شکل گیری پرسوناژها را میتوان در لایه های رنگ به خوبی دید، این چهره ها که نگاهی خیره و مسخ شده دارند این حس را به وجود آورده اند که نه تنها مخاطب تا اعماق روح اثر نفوذ میکند بلکه خود اثر هم با نگاه نافذش بر اعماق وجود مخاطب اثر میگذارد. این حسی است که کمتر مورد تجربهی مخاطبان قرار میگیرد البته در آثاری که تکنیکهای معمول جای خود را به تکنیکهایی غیرعادی تر مانند استفاده از توری به جای کلیشه و... داده اند روند بهتری را میتوان دید. درواقع روند نقاشی کردن با متد متداول برای نقاش به نظر کافی میرسد و نیازی به بازیهای تکنیکی بیشتر حس نمیشود. اکبر رفیعی 1395
    اکبر رفیعی
    بسیبسیب
  •   رنگهای درخشان، چشمهای خیره، بدن های تکه تکه ، و خاکستری های لعنتی  که هر آنچه محسوس است  را به سمت فاجعه ای  غیر قابل برگشت سوق می دهد  و حفره هایی که از نبودن ها و غیاب انباشته اند ، بستری که کشمکشی را ابراز می کند ، جنگی ، که انتزاع نشانه ها آن را تبدیل به امری کلی، انضمامی و یا حتی دغدغه ای شخصی بدل می کند و این همه را من تلاشی می دانم برای دگر بودگی  یا جبرانی برای آنچه غایب است . تلاشی که به سمت استقرار بصری ، ذهنی و تفکر  محسن حسین مردی در حرکت است ، شاهین نوروزی 1395
    شاهین نوروزی
  • او چیزی نمی کشد که پیشتر کسی کشیده. چیزی نمی کشد که دیگری حس کرده. چیزی نه که دیگری خواسته. نه برای خوشایند ما و نه برای خوشایند هیچ کس. روی هر بوم جهانی می سازد که یگانه ی اوست. جهانی از آن خودش. اما به قدری کامل که اگر چنانچه شما را یارای زیستن در آن نباشد هم، باز توان انکارش را ندارید. دنیایی نیمه تاریک. دنیایی که "نیمه" در آن صفتی است برای "تاریک" و نه صفتی که کمال مهیب جهان پیش رویتان را انکار کند. دنیای نقاشی های محسن، جهانی دعوت کننده نیست. کسی را که نوبت، "نوبت عاشقی" است، خوشامد گفته نمی شود. نقشها، طرحها و رنگهای محسن، زردی، تلخی، سرخی، جدیت و هیبتی دارد که بیننده را، هر اندازه هم که از هنر مدرن بیگانه باشد، دست کم به درنگ وا می دارد. بعد از دیدن کارهای محسن، شما همان آدم پیشین نیستید. چرا که از درون تابلو، هر تابلو، نگاهی خیره به درون روح شما ایستاده که مدام می پرسد: "مرا می بینی؟" و : "این جهان نیمه تاریک من است" سروش چیتساز 1393
    سروش چیتساز
  • پرتره‌های محسن حسینمردی، با آن رنگ‌های اکسپرسیونیستی، روی دیوارها نظاره‌گر تماشاگران خود هستند. صورت‌هایی که هر کدام غرق در لکه‌های تند رنگ، رها شدن از درون قاب‌هایی تنگ و فشرده را انتظار می‌کشند. آن‌ها با چهره‌های تمام‌رخ، نگاه‌های مستقیم، و دهان‌های بسته، در حالتی از آرامش ناپایدار فریز شده‌اند. چهره‌ها هر کدام در قابی کوچک و زیر هجمه‌‌های رنگ، به تماشاگران خود چشم دوخته‌اند؛ و تماشاگران در قابی کوچک‌تر و تنگ‌تر، در جست‌وجوی چهره‌ها و تنش‌های درونی خود، از پرتره‌ای به سوی پرتره‌ای دیگر گام برمی‌دارند. علیرضا یزدانی 1395
    علیرضا یزدانی

Contact